سلام داداشی...
با این امید میخوام پست جدید بذارم که شاید بیای بخونی... و بدونی که آبجیت همیشه به یادته... همیشه...
داداشی دوست داشتم نزدیک تر از اینا بهم بودی... پارسال خیلی نزدیک بودی.. خیلی... ازم دور شدی چرا؟
من آجی بدیم؟ بد شدم؟ چرا دیگه مثل اون وقتا نیستی؟ چرا داداش؟
اشکال نداره هرچی باشه من همیشه آجیتم... تو هم داداشمی... میدونم! فقط میخوام که خوب باشه حالت...
منو ببخش اگه همش گلایه کردم... بخدا فقط از سر دلتنگیه... بهم حق بده داداشی... تو داداشمی... عزیزمی حق دارم دلتنگت بشم...
حق دارم گله کنم از این که چرا همیشه کنارم نیستی...
البته میدونم که همیشه هستی...هم به یادم هستی هم پیشم هستی...چون خودت گفتی که منو تنها نمیذاری هیچ وقت...و همیشه کنارمی!
دوستت دارم داداشی...
دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تو داداشی . . .
با آرزوی
۱۲ ماه شادی،
۵۲ هفته پیروزی،
۳۶۵ روز سلامتی،
۸۷۶۰ ساعت عشق،
۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت،
۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی.
سال نوت مبارک داداشی خودم!
